. خدایا با تو که باشم تمام دورها نزدیکند و ناممکن ها ممکن !       |       مقالات

آخرین مقالات   گروه های مقالات
گروه های مقالات : سرگرمی-تفریحی
سرگرمی و تفریحی(جدید)

۱۸ / ۹ / ۱۳۹۱

قصه کودکانه عروسک بهانه‌گیر

قصه کودکانه,قصه,قصه برای کودکان

 

 

مهسا یه عروسک جدید خریده بود که هر وقت دکمه ی روی شکمش رو فشار می داد می گفت :"مامان ... مامان من به به می خوام"

 

بعد مهسا یه شیشه شیر اسباب بازی بهش می داد .عروسکش شیرشو می خورد و  با لبخند از مهسا تشکر می کرد

 

مهسا چند روز با خوشحالی با عروسکش بازی می کرد و از خوش اخلاقی عروسکش لذت می برد..اما یواش یواش عروسک مهسا بداخلاق شد .یه روز صبح وقتی مهسا دکمه ی عروسکشو زد عروسکش حرف نزد اخم کرد.

 

مهسا دوباره دکمشو زد باز عروسکش حرف نزد. بار سوم که مهسا می خواست دکمه ی عروسکشو بزنه عروسکش جیغ زد!

 

مهسا می خواست شیشه ی شیرشو بهش بده اما عروسک دلش نمی خواست بخوره .می خواست بهانه بگیره که اینو نمی خوام اونو دوست ندارم ...

 

مهسا خیلی ناراحت شده بود .عروسکشو بغل کرد و برد دکتر .

 

آقای دکتر از مهسا پرسید عروسکتون چی شده برای چی آوردینش دکتر؟

 

مهسا گفت خیلی بداخلاق شده می ترسم مریض شده باشه!

 

دکتر ، عروسک مهسا رو معاینه کرد و گفت فکر کنم مریضی بهانه گیری رو از کسی گرفته . شاید یه نفر تو خونه ی شما خیلی بهانه می گیره و عروسک شما ازش یاد گرفته.

 

مهسا خجالت کشید و هیچی نگفت .

 

بعد دکتر گفت دوای درد عروسک شما اینه که دیگه کسی توی خونه غر نزنه .همه باید خوش اخلاق و مهربون باشن تا عروسکتون دوباره حالش خوب بشه و خوش اخلاقی و مهربونی دوباره بهش برگرده.

 

مهسا برگشت خونه و سعی کرد خودش عروسکشو درمان کنه. شب که نشست سر سفره ی شام عروسکش رو هم کنار خودش گذاشت تا عروسکش کارهای مهسا رو ببینه و یاد بگیره .

 

مامان یه بشقاب غذا برای مهسا کشید. مهسا از مامان تشکر کرد و همه ی غذاشو خورد .

 

بعد با آب و صابون دست و صورتشو شست و توی جمع کردن سفره به مامان کمک کرد.

 

عروسک مهسا هیچی نمی گفت ولی داشت همه ی کارهای خوب رو از مهسا یاد می گرفت. بعد از چند روز که دیگه مهسا توی خونه  بد اخلاقی و بهانه گیری نمی کرد ،عروسکش دوباره خوش اخلاق و مهربون شد .حالا دوباره می گفت : مامّان .... مامّان .... من به به می خوام .

 

مهسا با خوشحالی شیشه ی شیرش رو بهش می داد .عروسکش همه ی شیرشو
می خورد و خیلی زیبا لبخند می زد و تو بغل مهسا آروم آروم به خواب می رفت
---------------------------------------------------------

لطیفه های نمکی

 

لطیفه های نمکی, سرگرمی کودکان

 لطیفه های نمکی
*حرف زدن
مشتری رستوران پیشخدمت را صدا زد و گفت: آقا مگر نشنیده اید که حرف زدن موقع غذا خوردن کار زشتی است؟
پیشخدمت جواب داد: بله...شنیده ام.
مشتری گفت: پس چرا این ماهی قرل آلا که برایم آورده اید، لب هایش دارد تکان می خورد؟

 
*ماشین لباسشویی
مریض گفت: آقای دکتر...لطفاً به من کمک کنید...من هر وقت سوار چرخ و فلک می شوم، صدای ماشین لباسشویی می شنوم!
دکتر، گوش های مریض را معاینه کرد و گفت: نگران نباش جانم... درمان این ناراحتی، خیلی ساده است...هروقت می روی استخر، مواظب باش آب توی گوش هایت نرود!

 
*نمک
توی یک رستوران، مشتری عصبانی، پیشخدمت را صدا زد و گفت: من یک سوپ بدون نمک خواسته بودم...چرا این سوپ شور است؟
پیشخدمت گفت:نگران نباشید قربان...این نمک نیست...شوره ی سر آشپز است!

 
*نعلبکی
یک نفر به حمام می رود. آب جوش بوده با نعلبکی دوش می گیرد.

*غذای خوش مزه

شادی:خواب دیدم مسافرت هستم.
پروانه: من خواب یک غذای خوش مزه را دیدم.
شادی: چرا به من ندادی؟
پروانه: چون مسافرت بودی

ممنون لطیفه ها خیلی خیلی جالب بود. از آن ها خیلی خوشم آمد. من دوست دارم بازی هم در سایت بگذارید.:))))))))) من نمی دانم برای چه هر وقت به رو ی صفحه یکامپیوتر نگاه میکنم"بنظر می آید داخل صفحه ی کامیوتر هستم. من شما راخیلی دوست دارم خانم عضدی.:))))))))) (دیانا.پاکدامن)

Admin:ممنونم از توجه شما :)

لطیفه ها عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بودند (لیندا هراهانی)

جالب بود ممنونم (مادرفاطمه باقرپور)

عالی بود

با سلام و خسته نباشید داستانتان و لطیفه هایتان زیبا بود. باتشکر مادر فاطمه چراغی

خیلی خوبه

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود (اسرا سبزواری)

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود (اسرا سبزواری)

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود (اسرا سبزواری)

روژینا و فاطمه جان ممنونم از توجه شماadmin:

با سلام ممنون قصه جالبی بود به یچه ها می فهمونه هیج جا مثل خانواده خود آدم نمی شود. با احترام مامان فاطمه چراغی

ممنونم جالب بود.(روژینا احمدی)

ممنون از توجه شما:admin site

مرسی جالب بود


 
شناسه
رمز ورود